


از تمام رمز و رازهای عشق
جز همین سه حرف
جز همین سه حرف ساده ی میان تهی
چیز دیگری سرم نمی شود
من سرم نمی شود ولی
راستی
دلم که می شود


ميخوام از عشق يه دونه هديه بيارم
بدمش به تو ديگه نري زيادم
ميخوام از وفا برات جمله بسازم
آخه عمريه که من از اون بيزارم
ميخوام از معرفت تو باز بخونم
بخونم تا زنده ام مديون اونم
ميخوام عشقت بشه باز فانوس راهم
آخه قايقم از عشق تو رو آبم
ميخوام يک قصه بگم همه بدونن
يکي بود يکي نبود همه بخونن
توي زندگيم تو بودي قصه من
يکي بود يکي نبود تويي ميدونن
ميخوام از تو بکشم بارنگ مشکي
اخه هيچ وقت من نديدم از تو عشقي
ميخوام فرياد بزنم عاشقت هستم
چرا پر کشيدي از پيشم عزيزم
بشنو از عاشق دلشکسته اينبار
کرده نفرين عشقشو هزار هزار بار
خيلي وقته از خدا ميخواد که يک بار
ببينت بگه بهت شدي تو يک خار
ميخوام از خدا بخوام واسه هميشه
عاشقا کنار هم باشن هميشه
نکنه جدا دوتا عاشقو ميشه؟
بمونن کنار هم خدا چي ميش

هر گاه قلبت از تبعیض به ستوه آمد
به کوهستان برو و خدا را فریاد کن....
هنوز هم جای امید واری هست؟!
پاسخت را زودتر از هر آنچه
فکر می کنی می دهدکه...
...آری هست!!!!!!!



