تبليغاتX
مدل لباس
ღ.ღ.•**•.ღ ElaheysharghYღ.•**•.ღღ

ღ.ღ.•**•.ღ ElaheysharghYღ.•**•.ღღ

ღ.ღ. یک کلام و بس عشق ناتمام ღ.ღ.به بهشت نمیروم اگر مادرم آنجا نباشد

سكوت شب و صداي باران...

سكوت شب و صداي باران ((( تصاوير زيبا سازي وبلاگ )))

 

                                         سكوت شب و صداي باران 

                                       آميخته با صداي غرش آسمان 

                                           اتاقي كوچك و پنجره اي

                                        رو به كوچه هاي خيس خيال

                                     گوشه ي اتاق كتابخانه اي كوچك

                                         با كتاب هايي ريز و درشت

                                                صفحات و كلماتي

                                            كه روزگاري تك به تك

                                         از جلوي چشمانم گذشته اند

                                                 وگاه دربين شان

                                             نامه هايي سر به مهر

                                           كه چه بيهوده نوشته شد

                                 نامه هايي كه بين كتاب ها ماند و پوسيد

                                   عشقي كه از قلبم فراتر نرفت و مرد

                                           ومن همچون بازمانده اي

                                         در لابه لاي خاطرات گم شدم


در آخر نوشتم :

دوستای عزیزم اگه به نظراتون دير جواب  مي دم  یا دیر آپ میکنم از دستم ناراحت نشين آخه كم ميام نت

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 19:9  توسط بهزاد  | 

از من به الهه........


http://saledekho.com/main/web/store/elahe.gif

چند روزی است که تنها به تو می اندیشم

از خودم غافلم اما به تو می اندیشم

شب که مهتاب در ایینه ی من می رقصد

می نشینم به تماشا،به تو می اندیشم

همه ی روز به تصویر تو می پردازم

همه ی گریه ی شب را به تو می اندیشم

چیستی؟خواب و خیالی؟سفری؟خاطره ای؟

که در این خلوت شب ها به تو می اندیشم

لحظه ای یاد تو از خاطر من خارج نیست

یا در اغوش منی،یا به تو می اندیشم

اگر اینده به یک پنجره تبدیل شود

پشت ان پنجره حتی به تو می اندیشم

تو به(حافظ)،به حقیقت،به غزل دلخوش باش

من به افسانه ی (نیما)،به تو می اندیشم

نه به اندیشه ی زیبا،نه به احساس لطیف

که به تلفیقی از این ها به تو می اندیشم

تو به زیبایی دنیای که می اندیشی؟

من که تنها به تو،تنها به تو می اندیشم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 20:55  توسط بهزاد  | 

جای پا...


خوابی دیدم...

خواب دیدم در ساحل با خدا قدم میزنم.

بر پهنه آسمان صحنه هایی از زندگیم برق زد.

در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن دیدم.

یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا.

وقتی آخرین صحنه در مقابلم برق زد

به پشت سر و به جای پاهای روی شن نگاه کردم.

متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگیم

فقط یک جفت جای پا روی شن بوده است.

همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و غمگین ترین دوران

زندگی ام بوده است.

این واقعا برایم ناراحت کننده بود

ودرباره اش از خدا سوال کردم:

خدایا.توگفتی اگر به دنبال تو بیایم

در تمام راه با من خواهی بود

ولی دهدم که در سخت ترین دوران زندگی ام

فقط یک جفت جای پا وجود داشت.

نمیفهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی؟

خدا پاسخ داد: بنده بسیار عزیزم

من در کنارت هستم

و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت.

اگر در آزمونها و رنج ها فقط یک جفت جای پا دیدی

زمانی بوده که تو را در آغوشم حمل میکردم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 20:22  توسط بهزاد  | 

تولد بهترين دوستم !!! !! !

doniaienarenji.blogfa.com تصاوير زيبا سازي وبلاگ



ماه نمی دونست چه جوری بتابه از روی دست تو دید و بلد شد

خورشید که دید نوری ازش نمی خوای رفت بالای قله و با تو بد شد

دریا که دید موج موهات از اون نیست غرشی کرد و ته دل حسود شد

آسمون از غم که تو رو زمینی تا همیشه رنگ چشاش کبود شد

گل که دونست خزون واسه تو هیچه رنگش پرید و تو یه لحظه پژمرد

درختی که تو از پیشش رد شدی انقده برگاش رو زمین ریخت که مرد

تصاوير زيباسازي وبلاگ doniaienarenji.blogfa.com

امروز تولد يكي از بهترين دوستامه


+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 19:12  توسط بهزاد  | 

30 شهریور روز لبخند زدن تو به دنیاست تولدت مبارک

http://upload.iranhip.com/images/7vqhj6nv2df58xjdl0fc.jpg



به دنیا آمدی....

شکل گرفتی

بزرگ شدی

و از عظمت زیاد و بزرگی بی نهایت مانند خدای خودت از دیده ها گریختی

ولی هستی !

هستی...

هستی...

هستی...

نمیدانم کجا

ولی هنوز میبینی

مادرت را

پدرت را

دوستانت را

و حتی من کوچک را!

چه جالب...

ممنون که با آمدنت زندگیت جالب شد! و جلب کرد نظر هارا و کمک کرد به ادامه دادن اینگونه زندگی کردن را.


*تولدت مبارک!*


فکر کنم امروز بترکونید اون بالا بالا ها! تازه ! تشکر هم یادتون نره ها



مبارک هم بود و هنوز هست!




+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 8:45  توسط بهزاد  | 

سو تفاهم .......!!!!! (تو پست قبلی قولشو داده بودم

http://www.mypixshare.com/images/16263/19699/00000204.JPG


روز اول که ديدمش بدجوري بهم خيره شده بود.

بعداً فهميدم که چشماش چپه و داشته پيکان 57 رينگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه

ميکرده!

يه آه از ته دل کشيد.

بعداً فهميدم که آه نبوده و آسم داره.

بهش يواشکي يه لبخند زدم، ولي اون قيافه جدي مردونش رو عوض نکرد. اين خودداريش

واسم خيلي جذاب بود.

بعداْ فهميدم که خودداري نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پيکان 57 بوده و تازه متوجه من شده

بود!!

آروم و با عشوه اومدم جلوش، ديدم تند تند داره بهم چشمک ميزنه. کارش به نظرم با مزه

اومد.

بعداً فهميدم که تيک داره و پلک زدنش دست خودش نيست.

اومد يه چيزي بگه ولي از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.

بعداً فهميدم اين بشر خدادادي هول هست و لکنت زبون داره.

سرش رو از شرمش انداخت پايين و گفت س س س سلام.

بعداً فهميدم از شدت شرمش نبوده و ميخواسته من دندونهاي زردش رو نبينم.

بعد از يک سري اسم و فاميل بازي، ازم پرسيد آخرين کتابي که خوندي اسمش چيه!؟

گفتم: اَ...اَ...يادم نيست. گفت: چه جالب، نويسندش کيه!؟ از اين تيکه بامزش خندم گرفت.

بعداً فهميدم که تيکه نبوده و بيچاره چيزي به اسم iq اصلاْ نداره.

بوي عطرش بدجوري مستم کرده بود.

بعداً فهميدم بوي عطر نبوده، بلکه ...

بهم گفت بيا يه کم قدم بزنيم. اين حرفش خيلي به نظرم رمانتيک بود.

بعداً فهميدم دستشویی داشته و ميخواسته به سمت توالت عمومي حرکت کنيم.

ازش پرسيدم دانشگاه ميري؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از اين شوخ طبعيش

خيلي خوشم اومده بود.

بعداً فهميدم که اصلاً هم شوخ طبع نيست و منظورش مدرسه افراد استثنايي توي دانشگاه

شهيد بهشتي بوده!

بهش گفتم داره ديرم ميشه. گفت اگه ميشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم

و اون هم شماره رو زد تو مبايلش. ولي هيچوقت زنگ نزد!

بعداً فهميدم کادوي تولد 30 سالگيش يه مبايل اسباب بازي بوده که همه جا با خودش

ميبردتش!


نکات مهم:

1ـ چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد!!

2ـ آدم منگل هم دل داره!!

سوال هوش هفته:

اين دختره چه جوري اين همه چيز رو بعداً فهميد!


این هم داستانی که قبلا قولشو داده بودم البته قابل توجه دوستان که:به شخصیت کسی

برنخوره چون جنبه طنز داره


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 20:15  توسط بهزاد  |