اگر من شاعرم شعرم تو هستي
اگر من ماهرم مهرم تو هستي
اگر من عاشقم عشقم تو هستی
مي نويسم خاطرات دختر افسانه را
تاببيند سرگذشت يك نفر ديوانه را
اگر صدبار مرا از خود براني دوست دارم
به زندان حقارت هم كشاني دوست دارم
گلي گم كرده ام در باغ هستي گلم پيدا شده آن هم تو هستی
چشمام وقتی زيباست که پر از اشک باشه
اشک وقتی زيباست که برای عشق باشه
عشق وقتی زيباست که برای تو باشه
تو وقتی زيبايی که برای من باشی

بــــرو ای غنچــــه از یـــاد رفتـــه
بــرو ای نغمـــه در نـاشــکـــسته
بـرو ای نـــوگل در گــل نشـــســته
بــــرو ای قـــصـــه از یـاد رفـــته
تو بودی رود و بر مـــرداب رفــتی
تو نقشـی بــــودی و بر آب رفـتی
تو را در چشمها جــادو نمــانـــــده
شمیم عشــق بر گیـــسو نمــــانده
تو خورشیدی غروبی مانده از نور
گل سرخی ولـــی افتـــاده بـــر گور
تو آن چنگی که هر تارش گسسته
تو چـون آینـه ای امــا شـــکســته
تو گـل برگی ولی پایــیــز رسیـــده
که رنگش مرده و عطــرش پریده
مرا دریـای عـشق شوره زاریـست
دره کاشانه ات سنگ مــزاریــست
تـــو پنداری همـان قــوی ســپیدی
که بــر دریــای روحـــم آرمـیـــدی
برآنی که باز به دریا بــاز گـــردی
نمی دانی که با دریا چــه کردی؟؟
تو آن قویی لیک دریا کـــویر است
پشیمانی ولی بسیـــار دیـــر است
تو را در بـــستــر بیــگانه خــفـتن
مــــرا بـــا راز داران راز گـفـــتن
من از آن نرگسانم اشـک ریــــزان
گریــــزانـم گریـــــزانـم گـریــــزان
بـرو دفتر به مرگ عشـــق بـــستم
تو را همچون عروسـکها شکستم
مي دوني و اينو از چشام مي خوني
يه حس سرد و پر درد
روز و شباي بي تو
من و دلي پر از غم
ثانيه هاي بي تو
تو هستي عشقم و جونم و تموم لحظه هام
تو اميد بودني و مي خوام هميشه تو باشي باهام
قسمت من نمي شه دست تو رو بگيرم
دوست دارم واسه تو واسه خنده هات بميرم





































